خوب چرا اينجوري ....... اين بهتره :
شاید این بهترین ایده برای یک کمدی-وسترن باشد. فکر کنید قهرمان فیلم که معیارها را به هم ریخته و زبالهها را افشا کرده و بیرون آورده، چمدانش را بسته و رفته اما هنوز بدمنهای کتک خورده به مصاف فضای خالی میروند و مشت و لگد به سوی هوا پرت میکنند؛ این قصهی قطبی و مخالفان و دشمنانش است.
نیمهشب دوشنبه، فردی به نام مهرداد امینشیرازی روی خط برنامهی ورزشی شبکهی جامجم میآید تا به زعم خود افشین قطبی سرمربی مستعفی پرسپولیس را افشا کند و دلایل استعفا و رفتنش را باز گوید. نتیجه اما کمدی چیپ و کثیفی میشود که نمونههایش را در برنامههای شبهسیاسی افرادی نظیر هخا پیش از این دیده بودیم.
مهرداد امینشیرازی که از اینجای مطلب به بعد او را هخای ورزشی خطاب میکنیم، مهمترین علت رفتن یا به قول خودش فرار قطبی را اینطور عنوان میکند: او، از سوی سازمان بازرسی کل کشور به خاطر قرارداد دوکارمو احضار شده بود و برای همین نیمهشب چمدان را بست و در رفت. کاری ندارم چهقدر با این افشاگری میشود حال کرد و خندید. نکتهی مهم کینهایست که عدهای از قطبی به دل گرفتهاند و انگار هیچجوره خالی نمیشود.
اگر مخالفان و دشمنان بلاژویچ، برانکو و دنیزلی با فراری دادنشان ، آرام گرفتند و بلافاصله توطئه و معاملهی بعدی را آغاز کردند ، اینبار انگار داستان قطبی قرار نیست تمام بشود، چون گویا داستان آنجوری که طیف متخاصمش میخواستند پیش نرفت و با حرکت و چرخش ناگهانی قهرمان، رویای تحقق عیشهای عالی ، ناتمام و ارضا نشده ماند و برای همین است که حالا طیف مخالفان قطبی در غیبتش به خودارضایی وحشتناکی روی آورند. شاید باید داستان جور دیگری پیش میرفت. اگر قطبی در ایران میماند و در میان جو وحشتناک و غیرقابل تحمل پرسپولیس موفق به نتیجه گرفتن نمیشد، آنوقت سکوها به میدان میآمدند و با رهبری لیدرها قطبی را نشانه میرفتند و در نهایت آقای مصطفوی سوپرمنوار از راه میرسید و به یاد سال ٩٨ که مایلیکهن را اخراج کرد، اینبار هم حکم اخراج دیگری مینوشت تا قطبی شکست خورده و له شده ایران را ترک کند و مخالفان سور مفصلی بدهند و داستان را به پایان ببرند. اما حالا دیگر همه میدانیم که هیچکدام از این اتفاقها نیفتاد. پس هنوز مطبوعات لجنپراکنی میکنند و تلویزیونها کثافت میپاشند.
هخای ورزشی اما کیست؟ نمیخواهم به این بپردازم که او یک فوتبالیست زیرمتوسط و شکست خورده است که هرگز موفق نشد از تیمهای ضعیف تهرانی جلوتر برود و حالا در کشوری دیگر پناهنده شده و ناگهان به صورت هخاوار از یک شبکه تلویزیونی سر در آورده و با اطلاعات تخیلیاش سعی در افشای دشمنان خیالی و واقعی فوتبال دارد. هخای ورزشی ، نمایش عریان و بیپروای تمام کسانیست که قوانین و شرایط جاری بر جامعهی ایران ، دست و پای و زبانشان را محدود کرده تا نتوانند هر چه که میخواهند بگویند. هخای ورزشی ، برونگرایی درون وقیح افرادی نظیر مایلیکهن، پیوس، استیلی ، مرزبان،فردوسی پور و ... است که یک تریبون مفت به دست آورده و با علم به اینکه نباید به کسی جوابگو باشد ، هر آنچه را میخواهد به زبان میآورد.
اگر مخالفان داخلی قطبی او را آنالیزور و دستیار چهار خطاب میکردند و نویسندهی سابقا مکانیک ، او را با پیکان مقایسه میکند ، هخای ورزشی بیپروا و با وقاحت تمام او را توپ جمعکن یک مدرسهی فوتبال در آمریکا میداند و بس. او اعتقاد دارد پرسپولیس فصل پیش توسط حبیب کاشانی تمام داوران را خریده بود ، قطبی به مطبوعات پول میداد و همهی اینها باعث شد که پرسپولیس قهرمان شود تا سازمان تربیتبدنی با ساختن یک اسطورهی بادکنکی ، امپراطور را بر تخت سرمربیگری تیمملی بنشاند.
هخای ورزشی معتقد است که علیآبادی و کفاشیان بیدلیل عاشق چشم و ابرو و شاید کتوشلوار و آبشونه کردنهای قطبی هستند و برای همین میخواهند هرجور که شده او را سرمربی تیمملی بکنند. اصلا دلیل برگشت دوباره قطبی را همین میداند. «قطبی دوباره به ایران آمد تا علی دایی نتیجه نگیرد و به این ترتیب جانشینش بشود!» هخای ورزشی این را میگوید و اما در ادامه توضیح نمیدهد پس چه کسی یا کسانی علی دایی را سرمربی تیمملی کردند؟ خب، لابد به اصلاح نیست و باید تابلو به این گندگی را از زیر سبیل زرد شده رد کرد تا مبادا مقرریها قطع شود.
قطبی چه اسطوره ، چه یک انسان معمولی از ایران رفته است، پس چرا لجنپراکنیها متوقف نمیشود؟ مخالفان و دشمنان قطبی از چه میترسند که کماکان از مزخرف گفتن و لیچار پرانی ابایی ندارند؟ هخای ورزشی معتقد است با افشاگریهای او ، مردم به همهچیز پی بردهاند و دست امپراطور قلابی رو شده ؛ اما باز توضیحی نمیدهد که این ادامه و تکرار صدبارهی حرفهایش برای چیست؟
واقعا برای چیست؟ چگونه است با اینکه قطبی رفته و احتمالا شرش را کم کرده اما هنوز بازیکن اخراجی و زیرمتوسطی مثل محمد نصرتی علیهاش مصاحبه میکند؟ چطور است که مکانیک سابق و نویسنده فعلی-فرزاد حبیبالهی- هنوز دربارهی ضعفهای پیکان- یا همان قطبی- در دنده عوض کردن مطلب مینویسد؟ چرا هنوز تیتر یک روزنامهها مربوط به دلالی و بالا کشیدن بیتالمال توسط قطبی است؟
اگر ما برای فهمیدن قدر و قیمت کسانی نظیر ایویچ، بلاژویچ و برانکو نیاز به زمان داشتیم و اینکه نتیجه کار امثال جلال طالبی، همایون شاهرخی و امیر قلعهنویی را تماشا کنیم، اینبار فهمیدن میزان ارزش قطبی برایمان زیاد طول نکشید. کافی بود که تیم پیروانی و بازی بزن زیرش و گلهای زورچپان و استادیوم خالی را تماشا کنیم و متوجه بشویم که چقدر راحت و در کمتر از چند ثانیه میشود از قلهی اورست به پائین سقوط کرد؛ کاری که بالا رفتنش هم زمان زیادی میطلبد و هم استقامت فراوان.
داستان جالبیست. داستان قطبی و مخالفانش ، قصهی جنس اصل و اجناس بدلیست. داستان آدمهای متوسطی که از هر انگارهی بزرگی وحشت دارند، چون اینطوری متوسط بودن، بیشتر آزارشان میدهد. سالها پیش سیدابراهیم نبوی در داستانی نوشت «خدا نکند کسی به متوسط بودنش پی ببرد، چون دنیا را به لجن میکشد.» حالا هم این لجنپراکنیهای آدمهای متوسط و عقدهای و شکستخوردهای هستند که به سمت شمایل بزرگ حمله میکنند تا با خُرد کردنش ، کمتر کوچک بودنشان به چشم بیاید. در چنین شرایطیست که هخای ورزشی از تخم بیرون میآید و عامل رو شدن دست قطبی و ضعف فنیاش را داریوش مصطفوی معرفی میکند. «داریوش مصطفوی چون فوتبالیه فهیمد این یارو هیچی حالیش نیست!» این ادبیات هخاهای متوسط ورزشیست که فقط در خیال و رویا سوار هواپیما میشوند و به سمت آرزوهایشان حرکت میکنند. آنها لاشخورهای افلیجی هستند که از راه رفتن دیگران ایراد میگیرند. از چیزی که به طور کلی فاقدش هستند، ایراد میگیرند.
تا متوسطها هستند داستان قطبی و قطبیها به پایان نمیرسد. متوسطها هیچگاه به خودشان نمیرسند. به قدری از خودشان ناامید هستند که میدانند جلوتر و بالاتر از این نمیروند، پس دیگران را پائین میکشند تا بلکه کمی آرام بگیرند.
وقتی قطبی مشغول همکاری با وربیک، هدینک و ادوکات بود ، متوسطها چه میکردند؟ هخای ورزشی کجا بود و مکانیک تازه نویسنده شده چه میکرد؟ لابد مشغول تیروکمان ساختن بودند تا بالاتریها را بزنند. پریدن و بالا رفتن و پیشرفت احتیاج به پر و بال دارد. وقتی نداشته باشی، محکوم به ساختن تیروکمان هستی تا دیگران را شکل خودت بکنی.یک لاشخور متعفن که یک گوشه نشسته و با گند زدن به خودش و دیگران حال میکند؛ از بس که متوسط است.
نویسنده: حامد احمدی






پاسخ با نقل قول
Bookmarks